شعارزدگی آفت تبلیغ برون‌مرزی

محمد حسین‌‌ کلهر: سهیل اسعد، فعال‌ترین مبلغ اسلام در آمریکای جنوبی یک لبنانی‌الاصل است که تا 20 سالگی در آرژانتین زندگی می‌کرد، سپس به لبنان رفت و بعد از 3 سال برای تحصیل در حوزه علمیه به ایران آمد. اکنون بیش از دو دهه است که نیمی از سال را در ایران زندگی می‌کند و نیم دیگر را به تبلیغ دین مبین اسلام در سایر نقاط جهان مشغول است. او به دلیل تسلط بر 4 زبان عربی، فارسی، اسپانیایی و انگیسی در 25 کشور دنیا فعالیت دارد و تاکنون واسطه مسلمان ‌شدن عده قابل توجهی از شهروندان آمریکای لاتین شده است.  او که مهم‌ترین علاقه‌مندی و تخصصش فلسفه و عرفان است، مدرک دکترای الهیات را از دانشگاه تمدن اسلامی بیروت دریافت کرده و برای طلاب خارجی دروسی مانند عرفان اسلامی، شیعه‌شناسی تطبیقی، نظام سیاسی اسلام، اندیشه حضرت امام خمینی و انقلاب اسلامی تدریس می‌کند.  سهیل اسعد که نام اصلی‌اش «ادگاردو روبین» است به دلیل نوع فعالیتش و همچنین رفت و آمد به بسیاری از کشورها سخنانی شنیدنی دارد که بعضی از آنها از جنس خاطره و بعضی هم گلایه‌اند. نگرانی از کم‌رنگ شدن معنویت در ایران، ضعف مدیریت در حوزه و همچنین شعارزدگی در حوزه تبلیغ برون‌مرزی بخشی از دغدغه‌های اسعد است. به بهانه پخش مجموعه جدید مستند «جهانشهری‌ها» از شبکه سوم سیما با روایتگری سهیل اسعد، «وطن امروز»‌ با او که هم‌اینک در اکوادور حضور دارد، درباره زندگی، خاطرات و ایده‌آل‌هایش گفت‌وگو کرد.
***

آقای اسعد! می‌دانیم اصالتا لبنانی هستید و والدین‌تان 60 سال پیش به آرژانتین مهاجرت کردند. شما خودتان را متعلق به کجا می‌دانید؟
از نظر فرهنگ خانوادگی و آداب و رسوم لبنانی هستیم و این قابل انکار نیست ولی چون تربیت تنها منحصر به خانواده نیست و جامعه نیز در آن دخیل است می‌توان گفت یک‌سوم تربیت ما در فضایی غیرلبنانی و غیراسلامی شکل گرفته و از این جهت هم از آرژانتین و هم از لبنان تاثیر پذیرفتیم.
اگر قرار باشد در انتخاب مخیر باشید، لبنان را برای زندگی انتخاب می‌کنید یا آرژانتین یا ایران را؟
به عنوان یک پدر و طلبه، ایران را انتخاب می‌کنم زیرا بهترین جامعه از نظر اخلاقی و معنوی که انسان متدین و مسلمان در آن احساس غربت نکند و از نظر فساد اخلاقی سالم‌تر است، ایران و قم است. البته این به آن معنا نیست که اینجا خیلی راحتم و هیچ مشکلی ندارم.
ضعف‌های جامعه ایران و مشکلات خودتان در این کشور چیست؟
بخشی از ضعف‌ها واقعیت انکارناپذیر این جامعه‌اند و بخشی هم از توقع غیرواقعی ما ناشی می‌شود. مثلا آن جامعه ایده‌آلی که قرار بود در ایران پیدایش کنیم پیدا نکردیم. تصوراتی از ایران داشتیم که هنگام روبه‌روشدن با آن مخدوش شدند. البته این ضعف‌ها قابل اصلاحند و ما هنوز که هنوز است دنبال آن مدینه فاضله هستیم.
اما مشکلات دیگر ما از تفاوت فرهنگ‌ها ناشی می‌شود؛ فرهنگ ایران، هم با لبنان و هم با آرژانتین تفاوت زیادی دارد. ما هم مانند بسیاری از ایرانی‌ها شیعه و سربازان امامیم ولی فرهنگ در زندگی بسیار مهم است. این فاصله فرهنگی نوعی غربت را در زندگی انسان به وجود می‌آورد.
بیشترین تفاوت فرهنگ ما و لبنان مربوط به چیست؟
بیشتر در روابط اجتماعی است. در لبنان روابط اجتماعی عنصر اصلی زندگی انسان‌هاست مثلا محال است در روستاها یکی- دو روز بگذرد و با همسایه‌ها چای و قهوه نخوری. در آنجا روابط اجتماعی بسیار صمیمانه است و به همین دلیل خیلی زود دوست پیدا می‌کنید اما در ایران این روابط چندان حاکم نیست. مثلا رفته بودیم خانه‌ای اجاره کنیم؛ صاحبخانه از ما پرسید زیاد میهمان دارید؟ چنین چیزی اصلا در فرهنگ ما سوال نیست چون از نظر لبنانی‌ها زندگی یعنی میهمان‌داری! حتی مستأجرها هم در خانه‌شان به روی همه باز است.
هنوز هم مستاجرید؟
تا دو سال پیش بله ولی الحمدلله با کمک دوستان توانستم خانه‌ای را تهیه کنم.
واقعاً عجیب است که نهادهای ذی‌ربط به پاس وقت و زحمتی که صرف کردید برای مساعده و خرید خانه به شما کمک نکردند…
قول‌هایی دادند که محقق نشدن‌شان هم از تناقضات است که در واقع همان نرسیدن ما به ایده‌آل است (با خنده) و البته این امری طبیعی است. به هر حال بحث فاصله فرهنگی کمی ما را اذیت می‌کند. اما اگر از جنبه دیگر به موضوع نگاه کنیم، می‌بینیم با وجودی که ما اینجا غریبیم اما از گنج‌های این ملت استفاده می‌کنیم در حالی که خود ایرانی‌ها از آن غافلند، از علمایی که دارند و از معارف اهل بیت(علیهم‌السلام) که در اخلاق و عرفان ایران حرف اول را می‌زند. ما از این گنج‌ها استفاده می‌کنیم در حالی که ایرانی‌ها نسبت به آن بی‌تفاوتند. استادی که باید هزاران نفر پای درس او بنشینند، تنها ۱۰ نفر پای درسش هستند.
چند فرزند دارید؟
4 فرزند؛ یک دختر و سه پسر.
نخستین فرزندتان چند ساله است؟
۱۵ ساله!
پس زود ازدواج کردید، خودتان دقیقاً چند سالتان است؟
۳۹ سال دارم.
ماشاءالله به چهره‌تان نمی‌آید. از چند سالگی آرژانتین را ترک کردید؟
از 20 سالگی که پس از عزیمت 3 سال ساکن لبنان بودم و سپس یه ایران آمدم.
تربیت فرزندانتان در ایران مشکل نیست؟
چرا! البته که بچه‌ها هم مشکلاتی دارند مثلاً اینکه با وجود زندگی در ایران   فارسی بلد نیستند و با فرهنگ این کشور آشنایی ندارند. همسر من لبنانی است و در خانه عربی حرف می‌زنند و بچه‌ها مدرسه لبنانی می‌روند و تلویزیون هم که عربی است، از این جهت خیلی با فرهنگ فارسی آشنا نیستند.
پس برای‌شان سخت است که اینجا ماندگار شوید…
به فکر این هستیم که در سال‌های آینده آنها را با زبان فارسی بیشتر آشنا کنیم که برای حضور در دانشگاه با مشکل مواجه نشوند. خودم در آرژانتین به دنیا آمدم و اصالتا لبنانی هستم، همسرم لبنانی است و در ایران زندگی می‌کنیم، از این جهت برای‌مان سخت نیست که با یک فرهنگ و زبان دیگر آشنا شویم و در فضایی جدید باشیم، بچه‌های ما این‌طوری بزرگ شدند. آنها سه ماه تابستان‌ در لبنان هستند و البته چند باری هم به آرژانتین سفر داشته‌اند. آنها نه اینکه فقط فارسی بلد نباشند، اسپانیولی هم بلد نیستند و فقط عربی بلدند.
راستی! شنیده‌‌ایم با آقای «عبدالکریم پاز» علاوه بر همکار بودن در هیسپان‌تی‌وی، نسبت فامیلی هم دارید…
بله! ایشان شوهر خواهرم هستند.
چه جالب! خانواده ایشان هم مهاجرت کردند به آرژانتین؟
بله! اجداد آنها اسپانیایی بودند. آقای عبدالکریم ظاهراً قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با تصوف آشنا شده بود و بعد از انقلاب با تحقیقاتی که انجام داد، شیعه شد. اما اینکه چطور داماد ما شد باید بگویم خواهرم از نخستین متدینان آرژانتین بوده است. در پی جنبش تبلیغی امام خمینی(ره) در دنیا تعدادی از آرژانتینی‌‌ها به اسلام متمایل شدند و مسجدی را تأسیس کردند و خواهرم از نخستین افرادی بود که به این امت اسلامی پیوست. آقای عبدالکریم همان زمان طلبه شده بود و طلاب هم برای ازدواج زنان متدین را انتخاب می‌کردند و چون خواهرم یکی از این زنان بود مورد توجه ایشان قرار گرفت و وصلت صورت گرفت.
چه مدت از ازدواجشان می‌گذرد؟
نزدیک به 3 دهه، فرزند بزرگشان 24 ساله است.
مثل شما ۶  ماه در ایران و ۶ ماه خارج از ایران زندگی می‌کنند؟
نه! معمولا در ایران مستقر هستند.
در دوران طلبگی‌تان از کدام استاد بیشتر بهره گرفتید؛ منظورم این است که بیشتر پای درسش نشستید؟
در سال‌های نخست طلبگی بیشتر در جو عربی بودم و از درس‌های آیت‌الله سیدکمال حیدری زیاد استفاده می‌کردم و از برخی اساتید ایرانی مانند جعفر هادی و آقای خوشنویس زیاد استفاده کردم. از آقای یزدان‌پناه در بحث عرفان هم بهره زیادی گرفتم. از دیگر اساتیدی که خیلی بهره برده‌ام و بعضاً هم‌سفر هم می‌شویم، آقای رحیم‌پورازغدی هستند.
خودتان فلسفه را بیشتر دوست دارید یا عرفان را؟
بحث دوست داشتن نیست…
منظورم گرایش‌تان است…
گرایشم بیشتر عرفان است ولی من هر دو مبحث را به خاطر نیازم انتخاب کردم. فلسفه برای فهم عقلانی از دین که بحران بزرگی در جهان دین است بسیار به من کمک کرد. بحث عرفان را هم به دلیل آگاهی از عرفان‌های کاذب دوست دارم ولی بطور کلی علاقه‌ام به عرفان بیشتر است.
با منتقدان فلسفه مثل تفکیکی‌ها تاکنون برخورد داشته‌اید؟ به شما ایراد نگرفتند که چرا فلسفه می‌خوانید؟
چرا! با برخی از آنها ارتباط داشتم و گفت‌وگوهایی کرده‌ایم اما بیشتر انتقادات آنها نشان می‌داد مطالعات دقیق عرفان و فلسفه ندارند. ولی تفکیکی‌ها هیچگاه برای من مشکل ایجاد نکرده‌‌اند. همچنین الگوهای من مانند حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، امام خمینی(ره) و شهید مطهری  همیشه با فلسفه و عرفان موافق بوده‌اند. از این جهت هیچگاه با بحران مواجه نبودم.
‌درست است که همه انسان‌ها‌ اشتباه می‌کنند و ممکن‌الخطا هستند اما در اینجا بحث اشتباه مطرح نیست بلکه ادعا و شعار ما بیش از اندازه است. باید دست از شعار دادن کشید و با تواضع بیشتر حرکت کرد یا اینکه محتوای کارمان را ارتقا دهیم تا در سطح شعارهای‌مان باشد.
به نظر من و طبق آنچه تجربه ثابت کرده، در حوزه بین‌الملل باید از نیروی بومی همان کشور برای تبلیغ استفاده کرد همانطور که دشمنان ما هم همین روش را در پیش می‌گیرند اما متأسفانه این کار تاکنون از سوی ایران انجام نشده است. اگر کار را به دست بومیان آن منطقه نسپاریم ناکام خواهیم شد. اغلب ایرانیانی که برای کار فرهنگی به خارج رفتند ناموفق بودند، چون کار فرهنگی قلب دغدغه‌دار و روحیه جهادی و آگاهی می‌خواهد، کسی را می‌خواهد که قلبش برای آن ملت و کشور بسوزد در حالی که غیربومی‌ها چنین دغدغه‌هایی ندارند. شما به عنوان یک ایرانی چقدر دلتان برای ونزوئلا می‌سوزد؟ هیچ! پس حب وطن برای کار فرهنگی لازم است. قاعده اصلی این است که سازمان‌های بین‌المللی وارد فاز جدیدی شوند و کار را به بومیان بسپرند و از سپردن بودجه به آنها هراس نداشته باشند. بارها گفته‌ام باید از کارهای موفق الگوبرداری کرد. مثلا مانند حزب‌الله لبنان که از دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران است و جنبه بین‌المللی پیدا کرده. اصل و ریشه آن از انقلاب و ایران است ولی در اجرا کار به دست بومیان سپرده شد. به جای اینکه تجربیات مثبت خود را تکرار کنیم مدام همان تجربیات بی‌فایده سال‌های پیش را ادامه می‌دهیم. باوجودی که یک مؤسسه بارها در کشورهای مختلف نمایندگی زد و ناموفق بود اما باز هم تأسیس نمایندگی‌های آن تکرار می‌شود. آخر چندبار می‌خواهد این کار تکرار شود؟ بار اول و دوم و سوم فهمیدید این کار بی‌فایده است اما باز هم آن را تکرار می‌کنید!
به تخصص شما یعنی تبلیغ در آمریکای لاتین بپردازیم. این منطقه به نوعی یک جزیره جداست که نمی‌توان آن را با اروپا و آمریکا و حتی با آسیا مقایسه کرد. می‌خواهم از فرهنگ آن مخصوصاً آمریکای جنوبی برای‌مان بگویید. اگر فرهنگ غرب امپریالیسم و شکم‌بارگی است دغدغه مردم آمریکای لاتین که فقیرترند چیست، دین کجای زندگی‌شان است و آیا مثل ایرانی‌ها سیاسی هستند یا نه؟
اشتباه فاحش درباره آمریکای جنوبی این است که آن را یک کل واحد در نظر می‌گیرند، همان اشتباهی که در غرب درباره جهان اسلام وجود دارد، در حالی که جهان اسلام هم مصر را که دوست اسرائیل است شامل می‌شود و هم ایران را که دشمن این رژیم است. بنابراین در وهله اول باید در نظر بگیریم که آمریکای جنوبی یک کل نیست و هم از نظر ترکیب فرهنگی، هم جغرافیایی و هم نژادی بسیار متنوع است. مثلا 90 درصد مردم هائیتی سیاه‌پوست هستند که از لحاظ آداب و رسوم به آفریقا نزدیک‌ترند، 60 درصد آرژانتینی‌ها اروپایی هستند و 80 درصد جمعیت بولیوی سرخ‌پوست است. اگر به تاریخ مراجعه کنیم می‌بینیم کشورهای پرو، بولیوی و اکوادور تنها کشورهایی هستند که اصالت سرخ‌پوستی آمریکای لاتین را حفظ کرده‌اند. آرژانتین را نمی‌توانیم آمریکای لاتین بدانیم چون نژادشان بیشتر اروپایی است و حتی خودشان هم خود را اروپایی می‌دانند. بنابراین این ترکیب فرهنگی بسیار متنوع را باید در شناخت آمریکای لاتین در نظر بگیریم. برای شناخت این منطقه علاوه بر تقسیم نژادها و حتی زبان‌ها، به شرایط اقتصادی هر کشور هم باید توجه کرد. مثلا هائیتی بسیار فقیر و مکزیک کشوری نسبتا توسعه‌یافته است. جمعیت کشورهای آمریکای لاتین نیز از 4 تا 250 میلیون نفر متغیر است.
اولویت در کار تبلیغ کدام کشور‌ها هستند؟
کشورهایی هستند که از نظر فرهنگی به مسلمانان نزدیک‌ترند، کشورهایی که مستضعف‌تر، مظلوم‌تر و ضدامپریالیست هستند و از نظر فرهنگی هنوز غربی نشده‌اند که بیشتر آنها هم سرخ‌پوستند.
مثل شیلی؟
نه شیلی از نظر سیاسی خیلی آمریکایی است اما ونزوئلا و اکوادور از نظر حکومت با ما اشتراک دارند. کشورهایی که در برابر فرهنگ غربی هنوز چندان انعطاف از خود نشان نداده‌اند اشتراکاتی با اسلام دارند. کلا در بحث آمریکای لاتین یک قاعده عام هست که بازمی‌گردد به مباحث تاریخی. کل آمریکای لاتین از سوی تمدن غرب، صدمات زیادی دیده از استعمار قدیم گرفته تا استعمار و امپریالیسم جدید. از آن 20 میلیون نفری که کشته شدند شروع کنید تا کودتاهایی که با کمک آمریکا علیه دولت‌ها شکل گرفت و تحمیل کاپیتالیسم و تهاجم فرهنگی. 90 درصد موسیقی‌هایی که در اماکن تفریحی آرژانتین پخش می‌شود، انگلیسی‌ هستند. در حوزه آموزش و پرورش نیز بیشتر نظام‌های آمریکای لاتین الگوبرداری‌مان از غرب است و استقلال تحقیقی و علمی در دانشگاه‌های‌مان نداریم. فقر هم با فساد در ارتباط است. برای مثال تصویری که غربی‌ها از آمریکای لاتین دارند، خواب و رقص است. فقر مسائلی را به دنبال خود دارد که رقص و شراب‌خواری افسارگسیخته بخشی از آن است. متأسفانه معنویت و آگاه کردن مردم در آمریکای لاتین مهم نیست.  مهاجرت مساله دیگر آمریکای لاتین است که در پی فقر شکل می‌گیرد. «رؤیای آمریکایی» مساله‌ای است که در بین لاتین‌ها وجود دارد و عالی‌ترین هدف بسیاری از آنها این است که به آمریکا بروند. اینجا یادآوری کنم که البته در برخی کشورها مانند آرژانتین، شیلی، کلمبیا، مکزیک و تا حدودی برزیل فرهنگ مهم‌تر است.
در یکی از مصاحبه‌های‌تان می‌خواندم یک ایرانی در گرفتن ویزا برای رفتن به آرژانتین به دلیل نفوذ رژیم صهیونیستی در این کشور با مشکل روبه‌رو است. آیا این سخت‌گیری‌ها به آن دلیل است که از نفوذ معنویت احساس خطر می‌کنند؟
این یک قاعده عام است که آمریکای لاتین از نظر امنیتی مستقل نیست و همه تابع آمریکا هستند و از این جهت تصمیم‌های‌شان متعلق به خودشان نیست. این سختگیری‌ها در قبال ایران برمی‌گردد به ترسی که از نفوذ اسلام بویژه اسلام ناب در کشورهای‌شان دارند. مقاله‌هایی از آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها منتشر می‌شود که حاکی از نگرانی آنها از نفوذ مادی و معنوی ایرانیان در منطقه است. در واقع آنها از تاثیر انقلاب اسلامی در آمریکای لاتین و اتحاد دولت‌ها و ملت‌ها می‌ترسند. چیزی که خواب آنها را آشفته می‌کند اتحاد ملت‌ها و دولت‌هاست و از انجام هر کاری که ممکن است مانع این امر شود فروگذار نمی‌کنند. برای مثال مرا در کشورهای مختلف آمریکای لاتین می‌شناسند و می‌دانند کارهای من فرهنگی محض است اما باز هم برایم مانع‌تراشی می‌کنند.
در مصاحبه‌های‌تان خواندم در آمریکای لاتین کار شما صرفا تبلیغ نیست بلکه دو وجه است. یعنی علاوه بر وجه تبلیغ در ماه رمضان و ایام محرم، حضور در اجتماع و شبکه‌های تلویزیونی را هم در نظر دارید. در جایی از قول شما خواندم که گفتید حتی اگر سی‌ان‌ان هم به شما تریبون دهد فرصت را برای استفاده مطلوب از آن از دست نخواهید داد. آیا فرصت رسانه‌ای که با راه‌اندازی شبکه اسپانیولی‌زبان «هیسپان تی‌وی» به دست آمده به نقطه مطلوب رسیده است؟
هنوز نه چون در این شبکه کماکان کارها خیلی محدود است ضمن اینکه متأسفانه بر اثر تحریم‌ها علیه ایران، پخش هیسپان‌ تی‌وی در بسیاری از نقاط قطع شده است. البته همین اندازه هم از نظر ما فوق‌العاده است چون سال‌ها پیگیر بودیم که جمهوری اسلامی در حوزه رسانه جدی‌تر کار کند. بحث رسانه سال‌هاست در تمام دنیا در سطح ماهواره مطرح است و به همین دلیل فکر می‌کنم در راه‌اندازی چنین رسانه‌ای به زبان اسپانیولی کم‌کاری کردیم. اخیرا در سفری که به کوبا داشتم یکی از دوستان در سفارت ایران می‌گفت بیش از سی کانال مذهبی در این کشور قابل دسترسی است که هیچ‌کدام از آنها مال مسلمان‌ها نیست. الحمدلله در چند سال اخیر با تأسیس هیسپان تی‌وی تا اندازه‌ای این کمبود برطرف شده است. احساس می‌کنم با راه‌‌اندازی این رسانه کار تبلیغ صدبرابر نسبت به قبل می‌تواند پیشرفت داشته باشد. استفاده از رسانه در بحث تبلیغ با روش سنتی آن قابل مقایسه نیست زیرا در روش سنتی یک سخنرانی حداکثر می‌تواند هزار نفر مخاطب داشته باشد اما در بحث رسانه مخاطب ما میلیونی است. آنچه پیش از این تنها در مساجد گفته می‌شد اکنون در خانه‌های مردم آمریکای لاتین پخش می‌شود و این یک پیشرفت و فرصت بسیار بزرگ است.
حتما این رسانه تاکنون تاثیر داشته که بعضاً از روی ماهواره هاتبرد حذف شده است…
آنها از رسانه وحشت دارند زیرا تاثیر رسانه فراتر از حد تصور ماست و آنان کاملا به این موضوع آگاهند.
ما چون در داخل هستیم، این تأثیرگذاری را بیشتر در حد شعار می‌دانیم ولی شما که به عنوان ناظر بیرونی تأکید بر تأثیرگذاری هیسپان تی‌وی دارید پس حتما چنین تأثیری شعار نیست…
این شبکه هنوز خیلی جوان است و نمی‌توان تاثیرگذاری نهایی آن را به خوبی از اکنون ارزیابی کرد. معمولا در بحث رسانه گفته می‌شود حداقل بعد از 5 سال می‌توانید تأثیرگذاری یک رسانه را ارزیابی کنید چون تا قبل از آن امکانش وجود ندارد.
برای مثال «المنار» حزب‌الله در لبنان بعد از جنگ 33 روزه تأثیر عجیبی در شمال و جنوب آفریقا داشته است به طوری که چندصدهزار نفر حداقل اگر شیعه نشدند توجه خاصی به مذهب اهل بیت(ع) پیدا کردند. به دلیل تأثیر رسانه‌ها و در رأس آنها المنار اسم اهل بیت و مکتب شیعه در میان این جوامع رونق خاصی پیدا کرده است. این از تجربیاتی است که از نزدیک شاهد آن بوده‌ایم و چنین تجربیاتی باید تکرار شود. اگر بتوانیم در هر زبانی چنین رسانه‌ای داشته باشیم آنگاه به ایده‌آل در حوزه تبلیغ نزدیک شده‌ایم. البته الحمدلله ایران تا اندازه زیادی متوجه اهمیت موضوع شده است که ایجاد شبکه سحر به چند زبان شاهد این مدعاست که البته این حرکت هم نیاز به تقویت دارد. اما مشخصا درباره تأثیر هیسپان تی‌وی در سفرهای متعددی که به کشورهای آمریکای لاتین داشتم عده زیادی گفتند سال‌ها منتظر بودیم به زبان اسپانیولی تلویزیون سالم نگاه کنیم. متأسفانه در این کشورها بیشتر شبکه‌های تلویزیونی مخرب در دسترس است. امروز رسانه در غرب برخلاف تعریف واقعی آن که افزایش اطلاعات، ایجاد سرگرمی مجاز و تربیت است عمل می‌کند. علاوه بر سرگرمی‌های غیرمجاز، اطلاعات غلط و در راستای اهداف خودشان به خورد اذهان عمومی می‌دهند و همینطور به جای تربیت، مسائل خلاف ادب و اخلاق را ترویج می‌دهند. گویی می‌خواهند با رواج مسائل ضدارزش زندگی مردم را خراب کنند.  در چنین فضایی ایجاد یک شبکه تلویزیونی سالم که از لحاظ اطلاعات هم می‌توان به آن اعتماد کرد بسیار قابل توجه است. حتی برخی خبرنگاران اذعان کرده‌اند سال‌ها منتظر شبکه‌ای مانند هیسپان بودیم که اخبار ناب را ارائه کند برخلاف بیشتر رسانه‌ها که نگاه آمریکایی و تحریف بر آنها حاکم است. همچنین این کانال به منزله یک منبر شیعه است برای اسپانیایی زبان‌هایی که به زبان فارسی و عربی آشنا نیستند و این از نظر من یک موهبت است.
هیسپان تی‌وی چند ساعت برنامه دینی پخش می‌کند؟
متأسفانه یکی از نقص‌های این شبکه برنامه‌های مذهبی آن است زیرا هنوز بیشتر برنامه‌های آن در حوزه‌های کلی فرهنگی است تا دینی. برای مثال یک برنامه‌ درباره اسلام برنامه‌ای با عنوان «اسلام» است که دست‌اندرکار تولید آن بودم و شامل گفت‌وگوی باز است و بقیه برنامه‌ها بیشتر جنبه سیاسی و فرهنگی دارند.
برنامه شما یک روز در هفته پخش می‌شود؟
بله! البته هر برنامه نیم ساعت است که سه بار در هفته تکرار می‌‌شود. کل برنامه‌های این شبکه نیم ساعته است. ایجاد این شبکه از نظر تبلیغاتی نیز می‌تواند برای ایران یک فرصت باشد. در حالی که شاهد انواع تبلیغات منفی علیه ایران هستیم این شبکه با معرفی شهرهای مختلف ایران و آداب و رسوم مردم آنها و همچنین دانشگاه‌ها و مراکز علمی می‌تواند آثار آن تبلیغات منفی را به سهم خود از اذهان بزداید. این برنامه‌ها می‌تواند نوعی تبلیغ دین باشد چون فعالیت‌های یک کشور شیعی را نشان می‌دهد.
بازخورد این برنامه‌ها را در خود اسپانیا هم دیده‌اید؟ اصلاً در این کشور مؤسسه‌ای دارید یا خیر؟
بله! در شهر مالاگا مرکز اسلامی راه‌اندازی کردیم که تقریبا حسینیه هم هست.
این مرکز متولی ثابتی هم دارد مثل امام جماعت؟
شخصی به نام ابراهیم اسماعیل امام جماعت آنجاست. او که مراکشی‌الاصل است روحانی نیست اما در بحث فرهنگ و دین مطالعات زیادی دارد. بنده هم همکاری می‌کنم و ایام تبلیغ به این مرکز می‌روم.
ایام تبلیغ‌تان معمولا چه وقتی است؟
تابستان، ماه رمضان و ماه محرم که ایام قطعی تبلیغ هستند. در بقیه ایام سال هم با برخی اساتید سفرهای متعددی را به مناطق مختلف آمریکای لاتین داریم. برای مثال دو سال پیش با استاد رحیم‌پورازغدی به مدت یک ماه به چند کشور آمریکای لاتین برای تبلیغ و سخنرانی سفر کردیم. قرار است هر سال یک استاد را برای این سفرهای تبلیغی دعوت کنیم زیرا این دیدارها تاکنون خیلی موثر بوده‌اند.
اینکه سخنران‌ها زبان آن کشور را نمی‌دانند خللی در تاثیرگذاری سخنان‌شان ندارد؟
نه! چون به عنوان مترجم به سخنران کمک می‌کنم.
در ایام تبلیغ تاکنون چند نفر در حضور شما شهادتین گفته‌اند، شمرده‌اید یا اینکه می‌دانید مستقیم یا غیرمستقیم واسطه مسلمان ‌شدن افراد بوده‌اید؟
آماری در این باره نگرفتم ولی خاطره زیاد دارم. 3 سال پیش در سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) جلسه‌ای در مرکز اسلامی ونزوئلا برقرار بود که سخنران آن بودم. خانمی مسیحی که برای آشنایی با اسلام به مرکز آمده بود نیز جزو مخاطبان بود و چند تاجر بزرگ شیعه لبنانی و برخی تازه‌مسلمانان ونزوئلایی هم در جلسه حضور داشتند. سخنرانی عاطفی شد و جمع هم گریست. چند روز بعد آن خانم مسیحی به منشی مرکز گفت علیه اسلام تبلیغات منفی زیادی وجود دارد که تأکید بیشترشان هم بر ضعف حقوق زنان در اسلام و زورگویی مردان نسبت به آنان است اما من در آن جلسه شاهد بودم که یک روحانی با احترام و اکرام درباره یک زن سخن می‌گوید و مردان هم به خاطرش می‌گریند. همان لحظه فهمیدم که تمام این تبلیغات دروغ است چون محال است که مردان مسلمان نسبت به زنان خود را برتر بدانند در حالی که برای زنی که 1400 سال پیش درگذشته است، گریه می‌کنند. او دو روز بعد نزد من آمد و به مذهب تشیع مشرف شد. یک بار هم عده‌ای خبرنگار را به ایران دعوت کردیم و یک سخنرانی درباره تحلیل فلسفی، اجتماعی و سیاسی عبارت «لا اله الا الله» برای آنها داشتیم. امسال که به السالوادور رفتم با یکی از آن خبرنگاران که اهل این کشور بود ملاقات کردم. او می‌گفت که من مسلمان نشده‌ام اما عبارت «لا اله الا الله» زندگی مرا دگرگون کرد، زیرا تا پیش از این همه چیز را به دید اله نگاه می‌کردم، همسرم، کارم و همه چیز را اله می‌دانستم اما پس از سخنرانی شما دانستم که باید تنها یک اله در زندگی داشت. او مدعی بود با این عبارت دوباره متولد شده و ایدئولوژی جدیدی را در زندگی در پیش گرفته است.
بیشترین سوالاتی که غیرمسلمانان از شما می‌پرسند، چیست؟
سوالات زیاد است اما درباره «الله» زیاد می‌پرسند. بیشتر سوالاتی هم که در دانشگاه‌ها مطرح می‌شود متأثر از تبلیغات منفی علیه اسلام است. مثلا موضوعاتی مانند حقوق زنان، حجاب، تعدد زوجات، تروریسم، جهاد، ارتباط دیانت و سیاست و همینطور فلسفه احکام مانند دلیل حرام بودن گوشت خوک و گوشت غیرمذبوح و … و تفاوت شیعه و سنی و همینطور مباحث سیاسی.
شما تأکید بر مسلمان و شیعه شدن افراد دارید یا اینکه تعصبی ندارید و تنها مسلمان‌شدن طرف برای‌تان کافی است؟
اصل بحث اسلام است و ما هم اسم اسلام را مطرح می‌کنیم اما سپس بحث قرآن و اهل‌بیت(ع) هم پیش می‌آید که طبیعتاً بحث سنی و شیعه را در پی دارد. البته تبلیغات اسلام هم بدون امام علی(ع) و امام صادق(ع) ممکن نیست که شاید به همین دلیل وزنه شیعه سنگین‌تر شود.
برای آن افراد سوال پیش نمی‌آید که چرا مسلمانانی که دم از وحدت می‌زنند فرقه‌های مختلفی دارند؟
مسیحیت و ادیان دیگر هم فرقه‌های زیادی دارند بنابراین این تعدد فرقه برای‌شان طبیعی است.
بحث فرقه‌ها پیش آمد، جایی خواندم در شیلی حدود پنج هزار نفر بهائی شده‌اند! واقعا این تعداد بهائی در شیلی هست؟
نفوذ بهائیان در آمریکای جنوبی به حدی است که صاحب دانشگاه در کشورهای این قاره هستند. یکی از مهم‌ترین دانشگاه‌های بولیوی متعلق به بهائیان است، همچنین قرار بود در شیلی بزرگ‌ترین معبد بهائیان با بودجه سی و شش میلیون دلاری ساخته شود که خوشبختانه این امر محقق نشد.
آن سیاستی که گفتید از آمریکا به کشورهای منطقه تزریق می‌شود شامل حال بهائیت نمی‌شود؟
شامل آنها نمی‌شود چون در یک حزب قرار می‌گیرند.
حالا که مصاحبه به آخر خود رسیده، یادی هم از آقای چاوز بکنیم. درست است که لبنانی‌ها به خاطر حمایت چاوز از مسلمانان به او ابوعلی می‌گفتند؟
آنهایی که در لبنان دغدغه اجتماعی دارند همیشه منتظر حاکمی خوب و قدر بودند اما چنین حاکمی را در طول تاریخ عرب پیدا نکردند. چاوز با پشتیبانی از فلسطین، همکاری با حزب‌الله و دوستی با ایران از نظر لبنانی‌ها ویژگی‌های خوبی  داشت، به همین علت نسبت به او احساس نزدیکی و اخوت داشتند به طوری که سیدحسن نصرالله او را «برادر ما چاوز» خطاب کرد.

فهرست